بطرفم نگاه مى كرد و دستش را بر سرم مى كشيد قطره هاى أشك از چشمانش دانه دانه مى چكيد ، گفتم مادر چرا گريه مى كنى گفت : دير شده تورا نديدم با گوشه چادرش اشكش را پاك كرد اما بمن لبخند زد گفت گاهى ادم
برچسب:
نویسنده: حسین اکبریپور
تاريخ: يکشنبه
31 فروردين
1399 ساعت: 14:30